آفرینش انسان

خدا انسان را از یک مرد و زن آفرید. آنها را “مرد” و “زن” نامید. پس برای هریک دو شاخه قرار داد و از صفات خودش به آنها بخشید. مرد را مظهر قدرت و زن را مظهر لطافت و زیبایی آفرید. او درشتی و نرمی را هم بر آن دو شاخه نهاد تا انسان را بیازماید. او بدی را که حاصل انتخاب یا عمل خطاست و صدمه آفرین است شیطان نامید. کلمه برای خدا اهمیت زیاد دارد همچنانکه نام. مدتهای بسیار طول کشید تا انسان زبان را که در شکل کلمه از خدا آموخته بود بیافریند. برای آنها روح باقی اما بدن فانی قرار داد. زیرا که گناه (خطا) از روح پاک شدنی اما در جسم ماندنی است. جسم تعمید نمی پذیرد یعنی گناه را نمی توان از جسم شست اما تحت شرایطی و بنا به ماهیت روح قابل زدودن از روح است. زمین را در خدمت انسان آفرید. با قدرت خرد و تکلم او را از حیوانات برتری داد و انسانیت را قوه برتری انسانی بر دیگر انسانها قرار داد.آرام آرام او را هدایت کرد و برای او جوامع و اداره کننده قرار داد و با نزول قوانین او را به امنیت اجتماعی هدایت کرد.

خدا به عقل انسان و آفرینش خود می بالید. اداره زمین و زن را به مرد سپرد. خدا در ابتدا با واسطه کلام با مرد و زن صحبت می کرد. او انسان را در باغی همیشه بهار نهاده بود. بهترین محصولات و میوه های حاصل از خاک پاک بهشت را برای آنها قرار داد. او همه چیز را در خدمت انسان نهاد تا در خوشی زندگی کرده ، تولید مثل کند و زمین را از نسل خود پر کند. خدا همه چیز را در اختیار انسان نهاد تا از آنها بهره برده و از زندگی خود لذت ببرد.

مرد و زن صاحب چهار فرزند شدند. هابیل و قابیل و دو دختر. هابیل در بدن ضعیف تر بود اما روح پاکیزه تری داشت و صفات نرمتر او غالب بود. قابیل قوی تر اما بیرحم تر بود چراکه هنوز شاخه خوبی را در خود نپرورده بود.  خدا انسان را هشدار داد که از همه چیز استفاده کند و لذت ببرد اما مادر را در نگاه دیگر میوه ممنوعه نامید. روزی قابیل وسوسه شد و در نبود پدر به میوه ممنوعه دستبرد زد اما مرد به خواست خدا او را دید. خدا به مرد فرمان داد که پسر خود قابیل را بکشد. اما زن با میانجیگری گناه پسرش قابیل را به گردن گرفت. با وجودی که مرد میدانست زن مقصر نبود، بالاخره زن مرد را قانع کرد که از این کار چشم بپوشد و از کشتن فرزند خود خودداری کرده و فرمان خدا را فقط همان یک بار اطاعت نکند. خدا زن را هشدار داد که او را مجازات و محکوم می کند به درد شدید زایمان. به مرد نیز هشدار داد که اگر سرپیچی کند او را در مقابل زن ضعیف و بی مقاومت خواهد کرد و تا آخر دنیا با کار زیاد به خدمت زن در خواهد آورد. زن خود را برای فرزندش قربانی کرده و گناه او را به گردن گرفت و مجازات را قبول کرد و اینگونه به علت تشویق مرد به عدم فرمانبری از خدا مجازات شد. مرد نیز از زن خود تبعیت کرد و به سرنوشت خویش گرفتار شد. در این زمان مرد صفت از خودگذشتگی و فداکاری را از زن آموخت و به پسرش هابیل نیز آموخت و سفارش کرد هرگز آنرا از یاد نبرد. خدا در تاریخ دینی این راز را به حرمت انسان و با صفت خود که پوشاننده عیبهاست پوشیده نگاه داشت و از برملا کردن میوه ممنوعه به انسان خودداری کرد تا آنرا در این زمان در اختیار پیغمبر زن خود، سروش قرار دهد.

مرد و زن هر دو از فرزند خود هابیل بسیار خوشنود بودند. هابیل که به گله داری رو آورد و از آنها قربانیهایی برای خدا می برد چون از اینکه می فهمید خدا به آنها بدن جسمانی و غذا داده اما خود غذا نمی خورد بسیار ناراحت بود. خدا این محبت او را گرامی نهاد و او را دست راست خود نامید. روزی خدا به قابیل دستور داد برای او از محصولات کشاورزی خود ببرد اما قابیل که به هابیل حسادت میکرد از میوه های نامطلوب برای خدا برد. قابیل نافرمان و سرکش بود و سلطه و زورگویی را دوست میداشت. او سعی میکرد به پدر خود به جای فرمانبری فرمان بدهد و برای اداره خانواده به جای او بنشیند.

روزی قابیل فهمید که خدا و پدر هر دو هابیل را دست راست خود می نامند پس از خوف اینکه مبادا او را بر سرش مسلط کنند با پرتاب سنگی بزرگ بر سر او را کشت. خدا از روح هابیل پرسید که آیا میخواهد او قابیل را به مجازات بکشد؟ هابیل بر برادر رحم آورده و به خاطر پدر و مادرش که حالا بجز قابیل پسری نداشتند از او گذشت. خدا روح هابیل را جاودان اعلام کرد و وعده داد که او دوباره به زمین خواهد آمد و پادشاه جهان خواهد شد. اما قابیل هرگز نخواهد توانست دوباره بر زمین متولد شود و او را فانی و روحش را مشمول عذاب جاودان شمرد. او وعده داد در نهایت، زمین را از نسل قابیل پاک کرده و آنها را از اداره زمین برای همیشه برکنارخواهد کرد و نسل هابیل را  بر جهان مسلط خواهد کرد.

زن از قابیل باردار شده بود و در روزی که پسر مورد علاقه اش، هابیل به دست قابیل کشته شد فرزند نامشروع قابیل را با درد شدید زایمان حمل می کرد. این بود مجازات خدا بر نافرمانی آنها. خدا اینگونه بر مرد و زن که دستور او را در کشتن قابیل اطاعت نکرده بودند خشم گرفت و باغ عدن را که اکنون خاک آن با خون نجس شده بود ویران کرد. سپس آنها را در بیابانی به حال خود رها کرد. آنها به همراهی قابیل و دخترهایشان و فرزند نامشروع در بیابانها سرگردان و آواره شدند. آنها زیر آفتاب سوزان و در هوای حاره شب و روز راه می رفتند و آب جستجو می کردند تا زن مریض شد. شبی قابیل فرزند خود را دزدید، پدر و مادرش را در شرایط سخت و بی آبی رها کرد و از آنها فاصله گرفت. قابیل پشت صخره ها پنهان شده و گاهی آنها را از دورنظاره میکرد اما نزدیک نمی شد. گاهی از چشمه آبی که خدا با رحم بر مریضی زن از زمین برای او جوشانده بود دزدی می کرد. بالاخره خدا آنها را به سرزمینی حاصلخیز رساند. این همان سرزمین موعود بود که بعدها قوم اسراییل را بوسیله موسی به آن هدایت کرد و آنرا سرزمین مقدس نامید. زن و مرد در آنجا صاحب پسری شدند که خدا به آنها بخشید. او را شیث نامیدند. پسری که مقتدر و نیرومند اما  رؤوف و مدبر بود و در نهایت قدرت بر ضعیفان رحم می آورد.

به اینگونه خدا مرد و زن را پس از سختی شدید آمرزید. اما از آنها رو برگرداند و از صحبت کلامی با انسان خودداری کرد به جز با تعداد محدود پیغمبرانی که بعدها با رحم خود برگزید تا وقتی انسانها بسیار گرفتار بودند به آنها کمک کند. قابیل از خود نسل بزرگی پدید آورد و به اعمال بد خود ادامه می داد. به اینگونه گناه اولیه در زمین گسترش یافت. تجاوز ، خشونت به دیگران، دزدی اموال دیگران، زورگویی و غیره کارهایی بود که نسل قابیل به آن افتخار می کرند. این نسل نامشروع مانند خود او بدکار بود و از اعمال ننگین هیچ شرمی نداشت. با گسترش نسل قابیل که حامل صفت بدکاری و غالب بر خوبی و انسانیت بود نسل انسان مثل خاک آلوده شد. آنها خوبها را مورد سوءاستفاده قرار می دادند ، از آنها بهره کشی کرده و آنها را می کشتند و بر آنها سلطه می جستند. در حالیکه خدا هم مایل نبود به علت نافرمانی اولیه انسان نسل خوب را از گزند نسل بدکردار قابیل نجات دهد و آنها را به حال خود رها می کرد تا این مجازاتی باشد برای مرد و زن. اما خدا بواسطه چند پیغمبر مثل حضرت موسی و محمد بارها با ترحم خود به کمک نسل دیگر انسان آمد و آنها را از بردگی و سوء استفاده و شکنجه شدید قابیلیان که سلطه جو و جنایتکار بودند نجات داد. او ادیانی فرستاد تا به واسطه آنها بتواند هم قابیلیان را از مجازات نهایی که در انتظار آنها بود نجات دهد هم هابیلیان را از آزار آنها رهایی بخشد و آنها را که اصلاح شدنی نبودند از میان بردارد. این هدف هنوز تکمیل نشده و تا آمدن منجی عالم انسانها همه در مجازات به سر خواهند برد.

Leave a Reply

سروش - سخنگو